الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

741

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گناه لعنت فرمود پس از آن چه دويست هزار سال وى را بپرستيد ، و آدم را از بهشت به يك گناه بيرون آورد با آن چه پيغامبر و برگزيدهء او بود . اى بيچاره ، با اين گناهان به عمارت دنيا مشغول مىشوى چنانستى كه از آن رحلت كننده نه‌اى ! و ننگرى اهل گورستان را كه ايشان بسيار جمع كرده بودند و بناهاى محكم بر افراشته و اميد دراز داشته ، پس جمع ايشان هلاك شد و بناى ايشان گورستان ، و اميد ايشان غرور . « 206 » تو بديشان عبرت نگيرى ؟ و در ايشان ننگرى و مىپندارى كه ايشان را به آخرت خواندند و تو جاويد خواهى بود ؟ هيهات ! هيهات ! بد گمانى است كه كرده‌اى ، از آن روز باز كه از مادر زاده‌اى جز در هدم عمر خود نه‌اى . پس قصر پس زمين بنا كن ، چه شكم آن به زودى گور تو خواهد بود . و نترسى كه جان تو به حلق رسد كه رسولان پروردگار تو فرود آيند با سياهى لون و ترسى روى و بشارت عذاب ، پس آن ساعت پشيمانى تو را هيچ سود ندارد ، يا اندوه تو مقبول شود ، يا بر گريهء تو بخشوده آيد . « 207 » و عجب تمام عجب از تو كه تو را به سوى نيكى مىخوانند و تو از آن گريزانى ! و خداى - عز و جل - را به ياد مىدهند و تو او را فراموش كننده‌اى ! با اين همه دعوى بصيرت و زيركى كنى . و از زيركى تو آن است كه هر روز به افزونى مال شاد شوى ، و از كمى عمر غمناك نگردى ! و چه سود كند مالى زايد و عمرى ناقص ؟ از آخرت روى بگردانى و « 208 » او روى به تو آورده ، و تو روى به دنيا آرى و « 209 » او از تو روى بگردانيده ! و بسيار مستقبل روزى باشد كه مستكمل آن نشود ، « 210 » و فردا اميد دارد و بدان نرسد . و تو در برادران و قرابتان و همسايگان خود مشاهده مىكنى و تحسر ايشان در وقت مرگ مىبينى ، آن گاه از جهل خود باز نگردى ! پس بترس اى بيچاره ، از روزى كه حق تعالى قسم ياد كرده است كه بنده‌اى را كه در دنيا امر و نهى فرموده است در آن نگذارد تا « 211 » از عمل او ، از دقيق و جليل و سرّ و علانيه ، بپرسد . پس بنگر كه به كدام تن در حضرت او بايستى و به كدام زبان جواب گويى ؟ و براى سؤال جوابى صواب ساخته دار ، و كار كن باقى عمر در روزهاى كوتاه براى روزهاى دراز ، و در سراى زوال براى سراى مقام ، و در سراى غم و رنج براى سراى نعمت جاويدى . كار كن پيش از آن كه نتوانى ، بيرون آى از دنيا به اختيار بيرون آمدن أحرار پيش از آن كه بيرون آرند تو را از زهرات دنيا « 212 » بر اضطرار . [ و شاد مشو ] « 213 » بر آن چه مساعدت نمايد از زهرات دنيا ، چه بسيار شادان كه مغبون باشد ، و بسا مغبون كه غبن خود را نداند . و واى بر كسى كه او در « واى » باشد « 214 » و آن را در نيابد : بخورد و

--> ( 206 ) زبيدى : روى ذلك من كلام على - رضى اللّه عنه ( 10 - 155 ) . ( 207 ) يعنى اندوه تو مقبول نمىشود و بر گريهء تو نمىبخشند . ( 208 ) در حالى كه . ( 209 ) در حالى كه . ( 210 ) بسا كسانى كه به استقبال روزى مىروند و آن را به پايان نمىرسانند . ( 211 ) تا ، حتى . ( 212 ) زهرات دنيا ، جلوه‌هاى دنيا . ( 213 ) نسخهء قاهره : چه بسيار ، عربى : لا تفرحى . از نسخهء دانشگاه نقل گرديد . ( 214 ) عربى : فويل لمن له الويل ( دركة من دركات جهنم ، زبيدى 10 - 155 ) .